|
بنام انکه گفت بخوان
|
زمان:تابستان ۱۳۶۰ساعت ۱۰ ص
موقعیت: پیادرو خونه مشغول تیله بازی
متعاقب صدای انفجار ناگهان شاباجی خوش دست ما عربیده کشان لب بام ظاهر و فریاد سوختم کمک سرداد.ازدرب منزل همچو شزم رفتم بالا طبقه سوم. بعد اسکن بی درنگ ازمهتابی بروی تراس رفته وشلنگ ابوگرفتم تو بهار خواب و اون موجود فضول .
مریم گلی ما که دم بخت همی بودی ذوقش گل کرده بود و با ۱ فروند موشک(راکت) منور ۳۰ سانتی امریکائی تحفه نیروی دریائی بازی و اونو که من سالها برا ۴ شنبه سوری حفظ کرده بودم داخل ۱اتاق ۱۲ متری شلیک کرده بود. راکت هم بابرخورد به سقف تو اتاق میچرخید .
شاباجی بنده مثل تام و جری دنبال راکت دویده و چند بار موفق اما....بی حال (نیمه هوش)روی گلیمهای عتیقه ولو شده بود .
نتیجه: ۱ ابجی منتقل به بیمارستان معیری و مورد مداوا به جهت سوختگی فسفری گردید .(عمیق)
۲.پیرزنی( دومینو شکارچی )مارو فروخت به بچه های اطلاعات که نارنجک ترکیده و اینا خونه تیمی دارن.
۳بدنه راکت مقطوع ودر چاه مستراح مدفون گردید ( بنا به توصیه کسبه )
۴شاباجی دست از کاراش بر نمیداره هفته پیش جفت دستاشو عمل کرده اما داره کشکشو میسابه
البته به خونه بخت مشرف گردیده
سلام
اولین مطلبو ترجیح دادم از شهدای گمنام بنویسم .
و تقدیم کنم به دوستان عسل و شادی عزیز .
حتم دارم اگه دفن شهدا گمنام قبل از اتود زدن فیلم اژانس شیشه ای عملی میشد تاثیر بیشتری رو افراد جبهه رفته داشت . حالا جامعه به کناراین تصور به خاطر پیشرفت دغل بازی افراد و پسرفت تبلیغات و شعور و عدول از ارمانهای انسانی و اسلامی و انقلابی به ذهن من رسیده .